بسم
الله الرحمن
الرحيم
|
|
|
|
|
عکس و کارهای گرافیکی خودتونو به آدرس ایمل:suncity_net@yahoo.com یا آیدی suncity_net بفرسید
|
||
|
|
|
|
|
سلام یه چیزی بگم؟بچه ها ما یه کلیپ تصویری از هچکس گذاشتیم توی وبلاگ بعضی از نامردا زود زدن توی گوششو برای دانلود اینجا کلیک کنید حجم:۳.۱۵ مگابایت پسورد:www.sun30ty.blogfa.com فعلا خوش باشید تا بعد زود میام مواظب خودتونم باشید |
||
|
|
|
|
|
دانلود آلبوم جدید دانلود آلبوم جدید مریم (محشر) امیدوارم خوب باشه..قشنگ خونده.. اما فقط کم خونده.
MP3 128 دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ WMA 64 این مطلب ماله آقا میلاده من فقط یکم ویرایشش کردمو جاشو عوض کردم البته با اجازه |
||
|
|
|
|
|
سلام به دوستان عزیز مقدمه: (هرچی دلت می خواد بگو..!) حرف دل من: خیلی بده در انتظار دیدن کسی که دوسش داری باشی وروزا هم خیلی خیلی دیر بگذره تازه +یه مشکل که فعلان نمی شه کاریش کرد در انتظارباشی ودر روزای که خیلی خیلی به آرامش وحتی دستیابی ورسیدن به موفقیت داری : اسمت از تو لیست بازیکنان تیمت خط بخوره وقتی هم به مربی می گی چرا (آخه انصافان خوب بازی کردی) بگه: بخاطر دستت..یا بگه ان شالله دفعه بعد وحتی بگه اون یکی بهتر از تو بود.. آخه خدا جون بجای اینکه تو بیای یه سنگ از جلو پام برداری بجاش هی سنگ می ندازی جلو پام تازه می گی صبر کن.. ولی بازم اشکال نداره ..بازم خدایا شکرت...لااقل هرکی نظر می ده همیشه سلامت باشه... |
||
|
|
|
|
|
زيـر آسمــان كويــــر
- آقا جونا آقا جونا خونهائين؟ - هر چي قسمت باشه، همون ميشه دخترم. منو و مادرت، نزديك سيسال با هم خوش زندگي كرديم. نميگم سختي نداشتيم، اتفاقا خيلي هم داشتيم. من يه شاگرد بنا بودم كه خاطرخواه شدم. مادرت دختر اوستا بود... خدا بيامرزه (مشرمضون)، كارش توي همه شيراز معروف بود. هر كي ميخواست خونهش استخوندار باشه و داخلش از هنرچوب و آينه كاري و گچبري بهره داشته باشه، مييومد سراغ مش رمضون؛ چون آقا رمضانعلي درستكار، هم سالها شاگردي استادكاراي معروف رو كرده و هم خودش هنرمند و با استعداد بود. خيلي از ننه، باباها آرزو داشتن بچهشون زيردست اون، كار ياد بگيره. ولي مشدي هر بچهاي رو به شاگردي قبول نميكرد. ميگفت، هنر بايد دست اهلش بيفته. اون، آقامو خيلي سال بود كه ميشناخت. ميدونست كه آقام، اهل دل بود و عاشق خدمت به خدا... زندگيش وقف اهل بيت(ع) بود. واسه همين، رفت كليدداري مدرسه طلاب اصفهان... همون جا خوش بود كه يه نون بخور و نميرداره، ولي به بهانه كار، پامنبر اهل دل ميشينه. از مادرم خدابيامرز چيزايي شنيدم كه حالا سالهاست وقتي توي ذهنم مرور ميكنم ميفهمم بيخود نبود. (حاج صادق حريري)، معروف كسبه و بازار اصفهان، يه دونه دخترش رو به عقد يه شاگرد مكتبچي در آورد. چون حاجي، آرزو داشت دخترش، پا به خونه آدم حلالخوري بزاره كه ميگفتن، يكي دو بار آقارو تو عالم خواب و بيداري ديده و نذر كرده. آقام به جز شاگردي مكتبخونه، به شكستهبندي هم وارد بود، از داروهاي گياهي و تركيباتشون سر در ميآورد. واسه همين، اين كار رو واسه رضاي خدا براي خلقا... انجام ميداد. از مادرم خيلي شنيدم كه ميگفت، آقام خيليها رو درمان داد، البته نه به خاطر داروهاي گياهي، بيشتر دستش شفا بود. خب ديگه اينم يه جورايي، معجزه جدش بود. ولي آقام نميذاشت اهل مكتب خونه بدونن كه اون از فرزندان ساداته. مادر ميگفت، حتي پدرم (حاج صادق حريري) هم نميدونست، دومادش سيده. اين راز، بين منو آقات بود، تا روزي كه خدا بيامرز از دنيا رفت. |
||
|
|
|
|
|
رويای ونيزی
آنچه كه خواهيد خواند سرنوشت فردي به نام (رضا) است كه سالها در آرزوي سفر به ايتاليا به صبر مي برد، او به اميد زندگي بهتر سعي كرد از كشور خارج شود، اما با مشكلات عديدهاي مواجه شد كه در ادامه داستان خواهيد خواند. او زماني هم كه در ايران زندگي ميكرد، هميشه با مشكلات سختي زندگي را ميگذراند، آرزويش اين بود كه پس از سفر به ايتاليا، اين مشكلات به پايان برسد اما... |
||
|
|
|
||
|
بازگشت به خوشبختی
(ليزا) به درياي كارائيب نگاه كرد. نسيم ملايمي صورتش را نوازش ميداد. چشمهايش را بست و با تمام وجود گرماي مطبوع شنهاي سپيد را در ميان انگشتان برهنه پاي خود احساس كرد. اين جا زيبا بود؛ زيبا و روحنواز. اما باز هم
نميتوانست اندوه جانگداز دلش را آرام نمايد. همانطور كه پلكهايش را برهم نهاده بود، خاطره خوش آخرين باري كه در اين ساحل قدم گذاشته بود را مرور كرد. سه سال پيش بود. او با (جيمز) درست همين جا ازدواج كرد. لباسي ساده و سپيدي برتن داشت و رزهاي كوچك و زرد حلقههاي گيسوان او را زينت ميدادند. ليزا از هميشه شادمانتر بود. جيمز مثل او لباسي رسمي برتن نداشت ولي با آن شلوار تابستاني چروك و آن پيراهن نخي سپيد واقعا جذاب به نظر ميرسيد. موهاي سياهش كمي تاب داشت و همانطور كه به عروس آيندهاش چشم دوخته بود، برق تحسين در ميان چشمهاي قهوهاي رنگش موج ميزد. كشيش عقد آنها را ميخواند و آن دو كبوتر عاشق دست در دستان يكديگر با دلي مالامال از اميد و عشق در روياهاي سپيد خود پرواز ميكردند. ماه عسل در مهمانخانهاي پنج ستاره در يكي از جزاير زيباي دومينيكن در درياي كارائيب مثل باد گذشت. در نگاه جوان و شاد آنها، آينده، سعادت ابدي در كنار هم بودن بود. عشق تا پايان دنيا. خود را در ميان فرزنداني ميديدند كه با شادماني زايدالوصفي دور و بر آنها پرسه ميزدند و با نواي سرخوش خوشبختي ميرقصيدند. اين آينده در نظر آنها غيرقابل تغيير بود. اما تمام اين روياها حالا ديگر خيلي دور دست به نظر ميرسيد. غيرقابل دسترس و حتي خندهآور. عجيب است كه همه چيز اينقدر زود عوض ميشود. بعد از سه سال انگار دنيا زير و رو شده بود. ترك برداشتن و فروريختن قلب، آدمي را تغيير ميدهد. تيغهاي است كه محكمترين گرهها را از هم ميگسلد و حتي عميقترين عشقها را به نقطه پايان سوق ميدهد. سه سال از آن روز بهشتي ميگذشت و حال آنها دوباره به آن ساحل بازگشته بودند. ولي اينبار نه به خاطر ازدواجي رمانتيك در كنار ساحل كارئيب، بلكه براي انجام يكي از آن جداييهاي زشت و سريع. ليزا گذاشت تا آهي از ميان لبهاي نيمه بازش به بيرون راه پيدا كند. آهي پر از درد و افسوس. چه كار ميتوانست انجام دهد به جز ادامه دادن و زندگي جديد و آرزوهاي تازهاي براي خود ساختن؟ زندگي قديمياش ديگر قابل مرمت نبود. چطور ممكن بود اين مكان زيبا با آن منظره سرسبز و درياي لاجوردي كه گويي تا آن سوي دنيا ادامه داشت و آن شنهاي بيپايان، حالا اينقدر در نظر او جانكاه باشد؟! |
|||
|
|
|
|
|
زخمی غرور
اول صبح تحمل شنيدن صحبتهاي مادر باخاله شيرين را نداشتم. هر چه اشاره ميكردم و بانگاه به مادر حالي ميكردم، انگار نه انگار. چقدرتلاش كرده بودم كه ماجراي خواستگاري دوبارهشاهرخ از من بيخ پيدا نكند و غائله يك جوريبين خودمان دو نفر ختم شود، اما آقا هر چه را كهرشته بودم، پنبه كرده بود. مثلا سفارش كرده بودمكه هيچ كس از موضوع بويي نبرد. چقدر همخوب به توصيهام عمل كرده بود. فقط مانده بودبرود و آويزان حاج باقر، بقال محل شود كه پا درمياني كند تا شايد مرا راضي به اين ازدواج نامبارك كند. حالا هم كه ديگر ميدان به دست مادرو خاله افتاده بود، خدا عالم بود كه چه خوابهاييبرايم ديده بودند. همينطور داشتند گلميگفتند و گل ميشنيدند و نقل و نبات حوالهميكردند كه مادر گفت: (باشه شيرين جان سعيميكنم راضيشكنم.) ديگر كفرم در آمده بود. ازشدت عصبانيت دندان قروچهاي به ساحل كهمدام دور و برم ميپلكيد و ميخواست با منبازي كند رفتم و بعد هم نميدانم چه شد كه يكدفعه كنترلم را از دست دادم و محكم توي سر آنطفل معصوم زدم. صداي گريه ساحل كه بلند شددلم به درد آمد. فورا پشيمان شدم. به هوايدلجويي بغلش كردم و بوسيدمش. بعد هم بهخودم گفتم: (دستت بشكنه الهي! مگه تو همشچند تا برادر زاده داري؟ چرا حرصت رو سر اينبچه خالي كردي؟ لا اقل توي اين كله پوكخودت ميزدي كه هر چه ميكشي از اينميكشي!) مادر كه اين صحنه را ديده بود، بادستپاچگي تلفن را قطع كرد. نگاهي عاقل اندرسفيه به من انداخت و گفت: (مستانه جون، عزيزماگه ديونه شدي بگو تا تكليفمونو بدونيم، پسربيچاره مردم رو هم سر كار نذاريم). با حرصگفتم: (پسر بيچاره مردم اگه از مردونگي فقطادعاشو داشته باشه، اگه با تموم آقايي و متانتشهم رفيق بازياش به جا باشه هم چشم چرونياش بهراه، بازم پسر بيچاره مردمه!) مادر كه هاج و واجمانده بود لبش را گاز گرفت و گفت: (اينمزخرفات چيه كه به هم ميبافي؟ هيچ ميدونياون چقدر تو رو دوست داره؟) وسط حرفشپريدم و گفتم، ولي مامان... |
||
|
|
|
|
|
يک ساعت در کافی شاپ
خيلي وقت بود كه با هم بيرون نرفته بودند. چند وقته فريبا خوب يادش نميآمد. همان روزهاي دانشجويي بود كه هميشه با پريسا و بقيه همكلاسيهايش به همين كافيشاپ كوچك كه به اندازه الان تميز و شيك نبود، ميرفتند. ياد آن روزهاي شاد و بيغم و غصه، دلش را به درد ميآورد و در حسرت روزهاي ناب و خالص چند سال پيش بغض كرده بود. ياد ايامي كه در گلشن، صفايي داشتند. رو به در نشسته بود و منتظر بود تا پريسا بيايد. قضيه را پشت تلفن تعريف كرده بود و پريسا آشفته از آن همه مشكلاتي كه فكرش را هم نميكرد دوستش درگير آنها باشد، با او قراري گذاشته بود. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ايدزچيست؟
سلامتي شرط حيات و رسيدن به رشد و کمال است، تمام کشورهاي جهان، با هر شکل حکومتي تأمين سلامتي افراد جامعه را جزء اولويت هاي برنامه خود قلمداد مي کنند چرا که جامعه سالم در گرو پرورش انسانهاي سالم است. از آنجايي که بسياري از بيماريها قابليت انتشار و سرايت به ديگر افراد و جوامع را دارد امروزه عزم جهاني، ريشه کن نمودن بيماريها را هدف قرارداده است. زمانيکه دنيا در سال 1981 با ريشه کني" آبله" خود را آماده جشن گرفتن غلبه بر بسياري از بيماريها از جمله فلج اطفال ، ديفتري و سرخک کرده بود يک نوع بيماري ناشناخته در اروپا،آفريقا، آمريکا و ستراليا گسترش يافت به نام «ايدز» که با گذشت بيست سال و صرف هزينه هاي سرسام آور کشف نشده است و با گسترش دامنه اين بيماري در کشورهاي آفريقاي جنوبي و آسيا متأسفانه اين بيماري «بلاي قرن دنيا» لقب گرفته است. |
||
|
|
|
|
|
کد شکلکهای مخفی یاهو مسنجر دانلود کنید،کپی کنید،توی صفحه پی ام یا روم پیست کنید
برای دانلود اینجا کلیک کنید حجم:۵۴ کیلوبایت پسورد:www.sun30ty.blogfa.com |
||
|
|
|
|
|
این برنامه باعث می شود که شما بتوانید چندین برنامه یاهو مسنجر را با هم باز کنید سیستم دیگر این برنامه این است که جای پسورد ها را در روی Ram عوض می کند و باعت می شود که یاهو شما هک نشود و رمز عبور شما در امان بماند برای دانلود ادامه متن را بزنید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دراین بخش به معرفی چند Agent می پردازم:
نام: Genie حجم:1.۶۲ مگابایت تعداد انیمیشن:76
نام: Felix حجم:4.۲۳ مگابایت تعداد انیمیشن:65
نام:Santa2k1 حجم:2.90 مگابایت تعداد انیمیشن:20
نام:Squidge حجم:2.65 مگابایت تعداد انیمیشن:63 |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سلام بچه ها یه خبر خفن براتون دارم جدیدترین عکسهای زهره رسید صد در صد واقعی هستن به جون خودم این بار دیگه نمیتونن تکذیب کنن برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چگونگى افزايش سرعت اينترنت در ويندوز XP Pro منظور از پهناى باند، ظرفيت يا سرعت انتقال اطلاعات در يك سيستم ارتباطى ديجيتالى كه برحسب بيت در ثانيه ( bps ) اندازه گيرى مى شود.
Run (1 را از منوى Start اجرا كنيد. |
||
Designer: MNC Copyright: SUN30TY © 2007-1385